برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
گوستاو عزیزم، من عاشق روزهاییام که پیش از طلوع، برف انبوه روی زمین را میپوشاند و بعد با آمدن آفتاب، همهاش رودهای پر آبی میشود، جاری کف خیابانها و یکعالمه برکهی کوچک در پیادهروها و آبشارهای ریزان از سایهبان مغازهها.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
خدایا کاش من میمردم و این مصیبتها سرمون نمیاومد. کاش من هم میمردم و این مصیبتها رو نمیدیدم.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
میخواهم بیایم تو را در آغوش بگیرم و تا شب و روز هست بر شانهات گریه کنم، ببینم آیا ذرهای از این دل خون آرام و قرار میگیرد؟
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی